رفتن به محتوا

اخلاقی

۵ پرسش و پاسخ شرعی

۵ پرسش در این باب یافت شد.

سلام علیکم این داستان چه درسی ( پیامی ) برای ما دارد ؟ « روزی پیامبر (ص) برای نماز به مسجد می رفت. در راه، گروهی از کودکان انصار بازی می کردند که تا آن حضرت را دیدند، دور او جمع شدند و به دامن او آویختند به گمان اینکه چون آن حضرت همواره حسن و حسین (ع) را بر دوش خود می گرفت، این بار آنها را نیز به دوش بگیرد. پیامبر از یک سو نمی خواست آنها را برنجاند و از سویی دیگر مردم در مسجد منتظرش بودند و می خواست خود را به مسجد برساند. در این حال، بلال حبشی از مسجد بیرون آمد و به جست وجوی پیامبر پرداخت. پس از مدتی، آن حضرت را کنار گروهی از کودکان یافت و جریان را فهمید. خواست کودکان را تنبیه کند، ولی پیامبر او را از این کار نهی کرد و فرمود: «تنگ شدن وقت نماز، برای من بهتر از رنجاندن کودکان است.» آن گاه به بلال فرمود: «به خانه برو و آنچه از گردو یا خرما یافتی، بیاور تا خود را از این کودکان بازخرید کنم.

باسمه تعالی قرآن کریم رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه را با عنوان سرمشق نیکو به جهانیان معرفی می فرماید بر این اساس عمل به سیره آن حضرت مطابق با آنچه در روایات آمده و در تعارض با تص نباشد لازم الاجراست . داستان اشاره شده تذکری به مومنین است تا با روشی پسندیده کودکان را به نماز جذب نمایند و در صورتی که امکان تاخیر انداختن نماز در مواجهه با کودکان نمی باشد، با روش بازی و خوراکی آنان را همراه نمود.

با عرض سلام و احترام اگر مادر بزرگ در امر ازدواج نوه دخالت کند و چون خواسته اش انجام نشده به دشمنی و نفرت نسبت به نوه بپردازد و موجب دعوا و بحث در خانواده دخترش شود به طوری که زندگی زناشویی و سلامت جسمی و روانی دخترش آسیب ببیند. با توجه به احادیث فراوان راجب احترام به والدین حال باید چگونه با مادربزرگ رفتار کرد؟دختر که از طرفی خود نیز مادر است چگونه باید رفتار کند؟

باسمه تعالی طلب مغفرت و دعا برای تغییر منش ایشان همراه با تذکر محبت آمیز و خیرخواهانه آن هم با کمک بزرگترها و افراد مورد علاقه این خانم ، می تواند موثر در تغییر روش ایشان باشد و قطع رحم جایز نیست . والله العالم

با سلام و احترام با مادربزرگی که به نوه خود تهمت و افترا میزند و موجب بی آبرویی نوه دختر میشود و از کارش پشیمان نیست و همچنان ادامه میدهد چگونه باید رفتار کرد؟

باسمه تعالی باید با مراعات اصول امر به معروف و نهی از منکر ایشان را متوجه منکر بودن رفتار خویش نمایید البته اگر در محبت به ایشان بیش از گذشته تلاش کنید قطعا موجب تغییر منش ایشان می شود و قطع رحم جایز نیست . والله العالم

بسمه تعالی سلام علیکم بنده از جمهوری آذربایجان می‌نویسم. سالها قبل در دفتر حضرت آیت الله سید محمد حسینی زنجانی (حفظه الله تعالی) بودیم. آمده بودیم که با حاج آقا ملاقات کنیم. در آنجا در باره مکاشفه سوال کردیم از حضرت آقا و ایشان هم جواب فرمودند... آنجا یک‌ سیدی معمم هم بود و اینطور که تقریباً یادم هست اهل تبریز بود. بعد رفتیم نماز ظهر و عصر را بخوانیم. همان سید معمم امام جماعت ایستاد. ما هم اقتدا کردیم. بعد از نماز، رو کرد به ما توصیه فرمودند (قریب به این مضامین که) «دنبال اینطور مسائل یعنی مکاشفه نروید، علم بخوانید.» ما هم مباحثه کردیم با ایشان که نتیجه علم چیست؟ نتیجه علم تزکیه است.... گمانم این است که قلب ایشان از ما ناراضی شد. الان نمیتوانم از اینجا با ایشان تماس بگیرم تا حلالیت بطلبم‌ - ممکن نیست. از شما خیلی خواهش می کنیم (بحق امام رضا علیه السلام) که از این سید از طرف حقیر حلالیت بطلبید و یک جواب بفرمایید تا مطمئن بشوم. در پیش قیامت هست. خیلی متشکرم. https://smalzanjani.ir/photoDet.php?id=Mjc, سید در عکس هست.

باسمه تعالی سلام علیکم و رحمة الله و برکاته پیرو فرمایش شما ، از فرد مورد نظر کسب حلالیت شد و ایشان ضمن یادآوری آن دیدار فرمودند ناراحتی به دل نداشته و از شما رضایت کامل دارند.

آیا این درست که حضرت امام حسین ( علیه السلام ) حج خود را نیمه تمام رها کرده و حج خود را به عمره تبدیل کردند ؟

مرحوم شیخ مفید ( قدس سره ) در کتاب « الارشاد » ( ج ۲ ، ص ۶۷ ) می نویسد : « .. و لما اراد الحسين عليه السلام التوجه إلى العراق طاف بالبيت و سعي بين الصفا و المروه و احل من احرامه و جعلها . عمره لانه لم يتمكن من تمام الحج مخافه أن يقبض عليه بمكه فينفذ به الی یزید بن معاویه … ) ، یعنی وقتی امام حسین ( علیه السلام ) تصمیم گرفت به عراق برود ، خانه خدا را طواف کرد و سعی میان صفا و و مروه را به جا آورد و از احرام خارج شد و آن را عمره قرار داد ( حج اش را به عمره تبدیل کرد ) چرا که ایشان نمی توانست حج خود را تمام کند چون خوف این وجود داشت که وی را دستگیر کرده و به نزد يزيد ببرند » ؛ مرحوم طبرسی ( قدس سره ) در « اعلام الوری باعلام الهدی » ( ص ۲۴۷ ) شبیه به همین مطلب را می نویسد : « … و سعي بين الصفا والمروه و احل من احرامه لانه لم يتمكن من اتمام الحج مخافه أن يقبض عليه بمکه … » ؛ در « الفتوح » و « مقتل خوارزمی » و « تاریخ طبری » نیز چنین مطلبی نقل شده است ( به نقل از کتاب « روز شمار جامع تاریخ عاشورا » ، و ولی در این موضوع دو روایت صحیح وارد شده است و در هر دو تصریح شده است که حضرت ابا عبدالله الحسين ( عليه السلام ) از ابتدا محرم به عمره مفرده بوده است : روایت اول ، « ابراهیم بن عمر اليماني أنه شئل عن رجل خرج في أشهر الحج معتمرة ، ثم رجع إلى و إن كج في عامه ذلك و أفرد الحج ليس عليه ده فإن الحسين بن علی ( علیهما السلام ) خرج قبل الزويه بيوم إلى العراق وقد كان دخل معتمر » ( کافی ، ج ۴ ، ص ۵۳۵ ) . روایت دوم ، معاویه بن عمار قال قلت لأبي عبد الله ( عليه السلام ) من أين افترق المتمتع و المعتم ؟ فقال : إن الممتع مرتبط بالحج والمعتمر إذا فرغ منها ذهب حيث شاء و قد اغتم الحسين بن على ( عليهما السلام ) في ذي الحجه ثم راح يوم التروية إلى العراق و الناس يروحون إلى منى ولا بأس بالعمرة في ذي الحجة لمن لا يريد الحج » ( کافی ، ج ۴ ، ص ۵۳۵ ) . ادله به هر دو طرف قوی است ولی از نظر موازین « التعادل و التراجيح » با وجود قوت دلیل تبدیل حج به عمره مفرده ، دو روایت صحیحه اقوی است . والله العالم